صفحه اصلی  آرشیو مطالب  تماس با ما  آر اس اس
  
^

زمین را شخم زده بودند؛ با گلوله و خمپاره و بمب ... تخم هم پاشیده بودند؛ تخم عداوت و خشم و کینه ... از آسمان باران می آمد؛ باران تیر و ترکش و توپ ... زمین هم آبیاری شده بود؛ با خون کودک و جوان و پیر ... سرزمین حاصلخیزی بود؛ حاصلش تنِ پاره پاره مردم و پیکر صد چاک آدم ها ... نام آشنایی داشت این سرزمین؛ نام این زمین بلا، غزه بود. و غزه سرزمین درد ها و ناله هاست...

صدای ناله ضعیفی از دور به گوش می رسد. در میان فریاد ها و همهمه ها مفاهیم گم می شوند. اگر خوب گوش کنی می شنوی ... به نظر صدای گلوله تانک یا صدای جیغ کودکی است. شاید هم صدای شیون مادری یا صدای گریه پدری است. آری، کم کم صدای مظلومیتت از ورای فریاد ها، حصار ها، تبلیغ ها، تهدید ها، تطمیع ها و خلاصه هر آنچه در پی خاموشی آن است، به گوش می رسد. دشمن در پی محاصره تو بود. می خواست صدای هق هق فرزندانت را نیز محاصره کند. می خواست کاری کند تا صدایت به گوش وجدان های بیدار نرسد. می دانم! رذالت و پستی دشمن به نهایت رسیده است. جلوی دیدگان عالم آدم می کشند و از حقوق بشر دم می زنند. چشم جهانیان نیز می بیند و سکوت اختیار می کند. گوش جهانیان نیز می شنود و خود را به نشنیدن می زند. همه خودشان را به خواب زده اند. من چگونه فریاد برآورم که بیدار شوند. دارند آدم می کشند آدم ها ... دارند انسانیت را زیر شِنی تانک ها له می کنند... مگر بنی آدم اعضای یکدیگر نبودند. مگر در آفرینش ز یک گوهر نبودیم. پس چگونه است که چشم ما را هدف گرفته اند و دگر عضو ها بی قراری نمی کنند. تا کی باید منتظر مشت های گره کرده بمانیم. تا کی باید به انتظار وجدان های بیدار بنشینیم. تا کی باید به جای ایستادن بنشینیم... منتظر امیران و شاهان عرب نباشید. آن ها یا خوابند یا در سکوت رادیویی هستند، و سکوت علامت رضاست.

بغض گلویم را می فشارد. بگذار گریه کنم غزه. صدای پارس سگان صهیون خواب را از چشم ما ربوده است و صدای گریه ما خواب را از آن ها. و اگر همه برای غربتت گریه می کردند، اسرائیل را آب می برد. ای سرزمین عشق، ای پاره تن اسلام. این تویی که سرود آزادی می خوانی. نوای گرمت لرزه بر قلبم و رعشه بر دست استکبار می افکند. تو برای دشمنان خدا، خار در چشم و استخوان در گلویی.

ای غزه، با یاد مادری با گیسوان پریشان و مستاصل که کودکش را در میان آوار می بیند، سیاه می پوشم و به حال سرزمین ویران شده ات عزا می گیرم. و گریه می کنم؛ این بار نه برای تو بلکه برای خودم. برای خودم، که خلخال را نه، هویتت را به تاراج می برند و من هنوز زنده هستم.

باید شتاب کرد. باید خود را از بند ترس آزاد کرد. امروز همه به یاریت می آییم. همه همراه کاروان آزادی برای نجات تو خواهیم آمد. ما همان وجدان های بیداریم. ما همان گوش های شنواییم. ما همان چشم های بیناییم... آمده ایم تا ناله هایت را فریاد کنیم. آمده ایم تا صدایت را بر صفحات تاریخ ثبت کنیم. آمده ایم تا دستمان را به دستت گره بزنیم. آماده ایم تا آزادت کنیم ...

طواف اول: این متن به مناسبت ورود کاروان آسیایی غزه به زاهدان بود.

طواف دوم: متاسفانه بدلیل طولانی شدن جلسه فرصتی برای قرائت این متن ایجاد نشد.

طواف سوم: متاسفانه خیلیا توی این جلسه نبودند. کسایی که باید بیشتر به این جور حرکات اهمیت می دادند.


برچسب‌ها: یادداشت های من

اشتراک گذاري در بالاترين اشتراک گذاري در دنباله اشتراک گذاري در وي ويو اشتراک گذاري در کلوب اشتراک گذاري در مهندس اشتراک گذاري در گوگل ريدر اشتراک گذاري در خوشمزه اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در فرندفيد اشتراک گذاري در google buzz اشتراک گذاري در توييتر ايميل کردن اين مطلب

ارسال در تاريخ شنبه 20 آذر1389 توسط عبد
تماس با ما